عطا ملك جوينى

900

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

شحنة بها » ( الحوادث الجامعة ص 331 ) . - « و لمّا فتحت بغداد سلّمت اليه [ اى الى ابن العلقمى الوزير ] و الى على بهادر الشّحنة » ( الفخرى ص 458 ) . - از مقابلهء عبارات مزبوره با يكديگر اصلا جاى شك و شبهه‌اى باقى نمىماند كه استوبهادر و على بهادر هر دو نام يك شخص واحد و دو اسم يك مسمّاى معيّن بوده‌اند ، پس لابد بايد فرض كرد كه يكى از اين دو كلمه يعنى على بهادر نام اسلامى صاحب ترجمه و ديگرى يعنى استوبهادر نام مغولى يا تركى او بوده يا يكى نام او بوده و ديگرى لقب او يا عنوان او يا چيزى ازين قبيل . بعضى معلومات اجمالى ديگر راجع به شرح احوال صاحب ترجمه كه از مآخذ مذكوره در فوق و مخصوصا از حوادث الجامعهء فوطى التقاط شده از قرار ذيل است « 1 » : على بهادر يكى از امراء لشكر هولاكو بود در موقع فتح بغداد و چنان كه اسم او حاكى است مسلمان بوده و همواره بر اداء صلوات در جمعات و تراويح مداومت نمودى « 2 » . بلافاصله بعد از فتح بغداد در سنهء 656 هولاكو وى را چنان كه در فوق گفته شد به سمت شحنگى آن شهر تعيين كرد . در سنهء 658 صاحب ترجمه با عماد الدّين عمر بن محمّد قزوينى و جمعى ديگر از صدور عراق به اردوى هولاكو كه در آن اوان در شام مىبود سفر كرده از عطا ملك جوينى كه هولاكو در سنهء 657 او را به مشاركت با عماد الدّين عمر قزوينى مزبور به حكومت كلّ عراق موسوم گردانيده بود سعايت كردند و او را به تصرّف در اموال ديوانى متّهم ساختند . هولاكو به تحقيق آن قضيّه حكم نمود و پس از ثبوت گناه در يارغو به قتل عطا ملك و سپس به شفاعت بعضى از اعيان به ستردن موى محاسن او فرمان داد . عطا ملك از آن پس تا مدّتى هرگاه در ديوان نشستى روى خود را پوشيده داشتى « 3 » . در سال 659 شمس الدين محمّد جوينى صاحب ديوان ممالك از اردوى هولاكو به بغداد آمد و فرمانى از پادشاه مزبور با خود آورد متضمّن برائت ساحت برادرش عطاملك جوينى از تهمتهايى كه بر وى زده بودند . و پس از آن قرائت فرمان در دارالحكومه روى خود را به على بهادر نموده گفت : موى را هرگاه بسترند باز برويد ليكن سر را هرگاه بسترند هرگز ديگر بار نرويد « 4 » . و از آن لحظه به جدّ تمام در تدبير قتل على بهادر و ساير غمّازان بايستاد و از حكّام و صدور بغداد در خصوص آنكه چه مقدار از اموال ديوانى در تصرّف على بهادر و ياران او درآمده خطوط بستد و آن محضر را به نظر

--> ( 1 ) - رجوع شود به حوادث الجامعه ص 331 ، 341 ، 343 ، 346 ، 349 - 350 ، و الفخرى ص 458 ، و جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 306 ، و وصّاف ص 41 . ( 2 ) - حوادث الجامعه ص 350 . ( 3 ) - ايضا ص 343 . ( 4 ) - حوادث الجامعه ص 346 .